-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بحمداللَّه پیـمبر دید، روی زیـنب خود را به کف آورده از فیضِ دعایش، مطلب خود را بحال سجدۀ شکر است، هر روزِ و شب خود را نهاده بر لب دردانـۀ زهـرا، لب خود را خدیجه آمده، یا دومین زهـرای پیـغـمـبر تعالیالله، زین دختر که باشد زینتِ حیدر چه مولودی که شد نورش، شعاعِ حضرت طاها سراپای وجودش، غرقِ نورِ مادرش زهرا ز بسکه جلوههای حیدری دارد، گُلِ مولا خـدا نام گـرامـش را نهـاده، زینب کـبرا تشکر از شکوهِ کوهِ صبرِ خویشتن دارد جلالت از حسینِ خود، مهابت از حسن دارد علی ممسوس در ذاتِ خدا و زینبش در او علی عشقِ خداوند است و باشد عشقِ حیدر او علی محبوبِ حق، محبوبۀ ساقیِ کوثر او علی مجذوبِ درگاهِ خدا، مجذوبِ صفدر او چه حُسنِ اشتراکی، در میانِ دختر و باباست حدیثِ عشق و پاکی، در میان دختر و باباست ز رخسارِ حسینِ خود، عجب آئینهای دارد برای حفظِ اسرارَش، به دل گنجینهای دارد و در خاطر، حدیثِ داغِ زخمِ سینهای دارد از آن روز دوشنبه، محنتِ آدینهای دارد ز فرق و پهلوی بشکسته تا لَختِ جگر، وارث جمیعِ انبـیا را او، به میدان خطر وارث حدیثِ قُرب را، زیر و زِبر بشناس با زینب نبی را مرتضی را، بیشتر بشناس با زینب به حق خیرالنسا را، مفتخر بشناس با زینب حسین و مجتبی را، سربهسر بشناس با زینب تمام پنج تن یکجا، خلاصه میشود در او زبان را میکند ذاکر، به هر الله اکبر او ز طوفانِ حوادث، چون رسد اسلام را محنت به تنهایی نگهدارد، بِدوشَش پرچم عزّت علمدارِ ولایت میشود، در وادی غربت ز گودالی که در خون، دست و پا باید زنَد عترت پیامآور ز عاشورا، حرمگستر به هر منزل ز یُمن هِمتی والا، به اُشترهای بیمحمل فصاحت را بلاغت را، به میدانها نگین زینب فقاهت را هدایت را، چراغِ مؤمنین زینب عدالت را رسالت را، سفیر راستین زینب امامت را ولایت را، ز مقتل جانشین زینب به مردانِ جهان، الگوی درک و همت و غیرت زنان را هست، خورشیدِ حیا و عفت و عصمت بجای ناله در گـودال، دارد نعـرۀ تکـبیر به وقت خطبهخوانی، غُرّشی دارد بِسانِ شیر زبانش تیغِ ظالم کُش، بیانش قبضۀ شمشیر کلامِ داغ و حقگویش، کند هر قلب را تسخیر شهیدِ کربلا را جان، زمینِ نینوا را روح کنار ناخدای دین، به کشتیِ نجاتش نوح کند دینِ خدا را یاری و بیند جسارت را پس از هفتاد و دو کشته، رود شامِ اسارت را ببیند با دو چشمِ اشکبارِ خویش، غارت را ز روی ناقه بر نیزه، کند معنا زیارت را بِه زیرِ تـازیـانه میکند، تـفـسـیر قـرآنی که آیاتش کند، از حنجری پاره مسلمانی چه بانویی، علیوار است در دینِ اَباالقاسم جلیله در همه عالَم، عـقیله بر بنیهاشم، سپاهِ رهروانَـش، در مسیر کـربلا عازم قیامش تا قـیامت، پیـشـوازِ حضرت قائم اگر تعجیل میخواهید، در کارِ ظهورِ یار قسم بر زینب کبری دهید او را، به هر گفتار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
وقتی زمین در حیرت خود غوطهور بود وقتی زمان گِرد خودش گرم سفر بود وقتی بشر در لاک تنهـایی فرو رفت وقتی جهان در فکر فصلی تازهتر بود وقتی ملَک در سجدۀ خود ذکر میگفت وقتی شب تاریک دلـتـنگ سحـر بود وقتیکه مکّه در فراق عشق میسوخت وقـتی مـدیـنه عـلّت هر چه خـبـر بود وقتی علی مشغول تـسـبیح خـدا گشت وقتی که زهـرا هـمـدم چشمان تر بود دیـدنـد یـاس فـاطـمی در خانه گل داد یک بار دیگر ساقـۀ ریـحـانـه گل داد کـوثـر به روی دامـن کـوثـر نشـسـته سـاقی کـنـار سـاغـری دیگـر نشـسته یکسو حسن یکسو حسین، اینبار دیدند دل، عـاشـقـانه محـضر دلـبر نشـسـته خـیل ملـَک آمد برای عرض تبریک جبریل هم یک گوشه پشت در نشسته در بـیـن بـسـتـر با نـگـاه بـیقـرارش مـادر به شـوق دیـدن دخـتـر نـشـسته اصلاً خـدا بـاید بگـوید نـام او چیست لبـخـنـد بـر لـبهای پیـغـمـبر نشـسته صدیـقـۀ صغـری، گـل مکـتب رسیده آری عـقـیـلـه، عـارفـه، زیـنب رسیده زینب همان بانو که کوهی استوار است زینب همانکه آسـمانی از وقـار است بانـوی صـبر و بردباری در مصائب امّ ابـیـهـای عـلـی در روزگـار اسـت زینب هـمان بـانـوی تـسـبـیح و تهجّد مـاه بـلـنـد آوازۀ شـب زنـدهدار اسـت با خـطـبـههای آتـشـیـن کـوفـه و شـام تیغ کلامش رعد و برق ذوالفقار است داد آبـرو حُـجـب و حـیـا را عـفّت او در وادی عقل و خرد یکّهسوار است زینب همان که در شجاعت مثل حیدر زینب همان که در سخاوت مثل مادر او با کـلام نـافـذش روشـنـگـری کرد حیدر شد و در کاخ شیطان محشری کرد او دخـتر زهـرای مـرضیّهست، یعنی زن بود و بر زنهای عالَم سروری کرد خـیـبـر همان کـاخ یـزیـد بیخـدا بـود قلعه شکست و باز، کار حیدری کرد روح بصیرت در کلامش موج میزد با خـطبهاش دین خـدا را یاوری کرد ما را حسینی کرده اصلاً لطف زینب او کـاروان کـربـلا را رهـبـری کـرد بـاید که در راه ولایت مـکـتـبی مـاند گاهی نـبـاید رفـت، بـاید زیـنـبی ماند ما هـم مـیان فـتـنـهها از جـان گذشتیم از کـوچـۀ تـردیـد با ایـمـان گـذشـتـیم از این دو روز زندگی مثـل شـهـیدان مـا هم بـرای عـزّت ایـران گـذشـتـیـم ما را به زیر پـرچـم زینب رسـانـدنـد از هر خـیابـانی که در بـاران گذشتیم این انـقـلاب زیـنـبی راه نـجـات است بـا ذکـر ثـارالله از طـوفـان گـذشـتـیـم ما دشـمن سر سـخـت استکـبار هستیم با سـربـلـنـدی از دل مـیـدان گـذشـتیم موج ابـابـیـلـیـم و سـرتا سـر دلـیـلـیـم موشک شدیم و بر سر اصحاب فـیلیم روزی که داعش فکر تخریب حرم بود بر دوش سـربـازان ایـرانی عـلـَم بود میزد به مـیـدان شـهـادت حاج قـاسم او با شـهـیـدان خـدایـی هـمقـسـم بـود فرقی ندارد شهر تهران یا دمشق است! دشمن به فکـر این حـریم محـترم بود باب شهـادت بـاز شد یک عده رفـتـند ما خواب ماندیم و سفر در صبحدم بود میرفت هر کس که هوای کربلا داشت میماند هر کس همنفـس با آه غم بود از کـربـلا گـفـتـیم و داغـش یـادم آمـد آن لحـظـۀ سـخـت فـراقـش یـادم آمــد زینب تنی را قعـر یک گودال میدید در گوشهای هم مادری بیحال میدید در دست خولی و سنان سرهای خونین در دست شمر و حرمله خلخال میدید پیراهنی کهنه به روی دست میرفت در قـتـلـگـاه کـربـلا جـنـجـال مـیدیـد زجری کشید و بینهایت غصّه میخورد تا زجـر را دور و بر اطـفـال میدیـد هر سال را او با حسینش روز میدید هر روز را او بیحسینش سال میدید بـرگـرد ای روح سـلام عـمّـه زیـنـب شـمـشـیـر سـرخ انـتـقـام عـمّـه زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
چشم و چراغ و روشنی خانه میشود دلـگـرمی و طـراوت کـاشـانه میشود زیـبـاتـرین تـبـسـم گـلهـاست بر لبش با او هـوای خـانـه صمـیـمـانه میشود در جان غنچه شوق شکفتن نشانده است زلف بنـفـشـه با نـفـسـش شانه میشود عـطـر پـرنـدگی هـمهجـا مـیپـراکـنـد تـا بـال چـادرش پـر پـروانـه میشـود دختر که هست، خانه پر از عطر آسمان دختر که هست، خانه پریخانه میشود زهرا، بهار خلقت و ریحانة النبیست زینب، بـهـار خـانـۀ ریـحـانـه میشود زینب تـبـسـم لـب پـیـغـمـبـر خـداسـت هر دخـتـری که کـوثـر طاها نمیشود عمری تمام، سنگ صبور دل علیست بی او تـمـام فـاطـمـه، مـعـنـا نمیشود یک لحـظه از امـام زمـانـش جـدا نشد آری نــمـاز عـشـق، فُــرادا نـمـیشـود زینبتر از همیشه و زهراتر از همهست با او حـسـیـنِ فـاطـمـه تـنهـا نـمیشود از صبـر او مـلائکه غرق شگـفـتیاند صبـری چـنـین، هرآیـنه پـیدا نمیشود در تـنـدبـاد حــادثـههـا ایـسـتـاده اسـت درمـانده از مصائب و غـمها نمیشود حتی اگر که لشکر خصم است، صفبهصف وقـت سـتـیــز، اهـل مـدارا نـمـیشـود بُـرّنـده تـیغ خـطـبۀ او همچو ذوالفـقار زخـم آنچـنان زنـد که مـداوا نمیشود او جان حیدر است و به هنگامۀ خروش تـوفـنـدهتـر از او دل دریــا نـمـیشـود این خطبهها، چکاچک شمشیر مرتضاست ورنه خـطـابه این همه غَـرّا نمیشود: «رنگ و ریای فتنهتان یابن عاصها! دیگر حـریـف غـربت مـولا نمیشود! اینبار روی نی سر قـرآن ناطق است این محشر است و ختم به اینجا نمیشود پـنـداشـتـیـد سـِرّ غــریـبـی مــرتـضـی حتی به روی نیـزه هم افـشا نمیشود؟ پنـداشـتید آن همه تزویر و زور و زر حـتی به روز واقـعـه رسـوا نمیشود؟ پنـداشـتـیـد ظـلـمـت این شـامِ روسـیـاه پـایـنـده است و نـوبت فـردا نمیشود؟ کاخ یزید خـاک یزید است و آنچنان، زیر و زبـر شدهست که برپـا نمیشود ای شام! آفـتاب حـقـیـقـت دمـیـدنیست صبحی چنان قریب که حاشا نمیشود»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آمده زینب شود، زهرا شود، کوثر شود بین فرزندان عصمت، بهترین دختر شود دختر انسیةالحورا چه میدانی که چیست آمده مـریم شود، حـوّا شود، هـاجر شود آمده تا پـلـهای از هر چه هاجر، بیـشتر آمـده تـا پـلـهای از فـاطـمـه کـمـتر شود آمده تا در بـلاغـت مثـل زهـرا گـل کند آمده تا در فـصاحت حـیدری دیگر شود وارث نهج البلاغات و فصاحات خداست مثل جدش میتواند صاحـب مـنـبر شود خاندان وحی دارد معـجـزاتی این چـنین زن نـدیـدم در ابـهـت مثل پیـغـمبر شود آمده تا کـوهها مـغـرورتر گـردن کـشـند سرو را قامت شود، در استقامت سر شود آمـده در روشـنـای چـشـمهـای اهـلبیت چشم را روشن کند، یک جا چهل اختر شود بس که عمری با برادرهای خوش منظر نشست میتواند سال ها این گونه خوش محضر شود دختر است و در سجایا پا به پای مادر است میتواند پس خـطاب سـورۀ کـوثـر شود این چنین با آیههای نـوربخش کـوثـرش میرود در کربلا تا شاهد "وانحر" شود فصلی از نیلی کبودیهای مادر سهم اوست در مـدیـنه یـاس بوده، شامْ نیلـوفـر شود اذن اگر باشد که شمشیری به دستانش دهند میتواند در رشادت صد علی اکبر شود دو پـسر نذر برادر کرده تا ظهر عطش دستهای حضرت عباس را خواهر شود روی تـلّ زیـنـبــیـه ایـسـتـاده مـثـل کـوه تا اگر لازم شود، خواهر شود، مادر شود نیم روزی بیشتر در کربلا فرصت نداشت جلوهاش خواهی ببینی، باش تا محشر شود زن ندیدم با اشاره کوفه را سازد خموش جای آن دارد که او فـرماندۀ لشکر شود تا بماند کـربلا در ذهن مغـشـوش زمین مثل زینب یک نفـر باید روایتگـر شود مهر زینب نور قلب و نام زینب نور چشم ذکر یا زینب از این پس نقش انگشتر شود جای آن دارد تـمـام کـهـکـشـانهای خدا بر زمـیـن آیـد فـدای دخـتـر حـیدر شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از روشنای عرش طلوعی دگر رسید حـوریهای دوباره به شکل بشـر رسید این بار چندم است که در باغ اهلبیت طـوبـای فـاطـمـیِّ عـلی را ثـمر رسید بـانـو! تـو آمـدی و بـه شـام سـیـاه مــا از فیض گامهای تو نـور سحـر رسید امشب خود خدا به عـلی هـدیه میدهد تـو آمـدی و زیـنـت قـلـب پـدر رسـیـد تـو آمـدی کـه دور بـرادر بـگـردی و اینگـونه شد مـدار فـلک را قمر رسید تو آمـدی به خـاطـر تـنـهـایی حـسـیـن یعنی برای کـرب و بـلا همسفر رسید ما با حـسـیـن شـور تـمـاشـا گـرفـتهایم امشب مـیان زیـنـبـیـون جـا گـرفـتهایم خورشید صبحگـاهی بامت حـسین بود بعد از دو هفته مـاهِ تمامت حسین بود هر دفعه که بـرادرت از راه میرسید از فرط شور و شوق، سلامت حسین بود یک راستای نور وجود تو زینب است نوری که در مسیر امـامت حسین بود ساده ترش شد این که نوشتیم زینب و دیـدیم در حـقـیـقـتِ نامت حـسـین بود در ذیل خطبههای فـصیحـت مورخان آوردهانـد تـکّـه کـلامـت حـسـیـن بـود در خانوادهای که واژۀ برخاستن علیست از کـودکی، ذکـر قـیـامـت حـسین بود خواهر اگر توئی و برادر اگر حـسین نادیـدهام بـرادر و خـواهر در عالـمین حتی اگر که مدح تو را صد کتاب کرد کی میشود فضائلتان را حساب کرد چشم من آن گلی که به حسرت شکفته است باید به لطف گام تو گل را گلاب کرد حـتـی بـیـان نـام تـو اعـجــاز میکـنـد این اسـم؛ سـیـئـات مرا هم ثـواب کرد هر حـاجـتی که پـیـش خـداونـد بردهام گفتم "به حق زینب " و او مستجاب کرد آئــیـنــۀ تــمــام قــد حُـجـب فــاطــمــه خورشید را طلوع رُخت در نقاب کرد ای خـواهـر کـریـم مـدیـنـه! فـقـیـر را یک گوشه از کرامتت عالی جناب کرد تو آسـمانتـرینی و بالاتر از تو نیست ای خانمی که هیچکس آقاتر از تو نیست ای لحن خطبههای تو شیـواتر از همه مضمون جملههای تو گـویاتر از همه تعریف داغ در نظرت جور دیگریست ای کـربـلا به چـشم تو زیباتر از همه حـتـماً تـمـام واقـعـه را خـوب دیـدهای ظهری که بود جای تو بالاتـر از همه اما کسی نـدیـد که نـفـرین کـنـی چـرا ای آن که ربّـنـای تو گـیـراتر از همه ظهری که سی هزار نفر بود و یک نفر افـتاده بـود زخـمی و تـنهـاتـر از همه ظهری که در هجوم به گودال تیر و تیغ پیـچـیـده میشـدند و معـمـاتـر از همه این بود که تنش به چه جرمی کفن نداشت بر روی خاک بود و سری در بدن نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
امشب مدینه شهر طلـوع سپـیده است از نورِ کوکبی که سحرگه دمیده است خـورشـید آرزوی دمیـدن به شب کند چندانکه وصف این مه زیبا شنیده است تـبریک یا عـلی! که به دامان فـاطـمه دردانـهای چو زینبِ تو آرمـیـده است چون سـینۀ بتـول، بهشت محـمّد است این غنچه از بهشت محمّد دمیده است گفتا رسول، نور دو چشمم بود حسین زینب به نـور دیدۀ او نـور دیده است ایـن زینب است دخـتـر دُردانـۀ عـلـی نامـش ز آسـتـانـۀ عـزّت رسیده است کِلک قضا به دامن کوثر که فاطمه است از قـدّ او شـمایل طـوبی کـشـیده است هیچ آفریده نیست چو هم، غیر او که هست زهـرای دوّمـی که خـدا آفـریـده است او مـکـتـبی نداشت بهجـز دامن عـلی او جز زبانِ وحـی، معـلّم نـدیده است شیواترین قصیدۀ عشق و رشادت است اسرار کربلا همه در این قصیده است این است آن حیای مجـسّم که نطق او کار یزید را به فـضاحت کـشیده است پـروانـۀ قــبـولـیِ قــربـانـیـانِ عــشـق او میدهد، که فـاطمهاش آفریده است پیغمبران به همّت او غبطه میخورند وقتی به دستش آن تن در خون طپیده است ای دختری که مـادر صدها فـضیلـتی روی تو ماهِ برجِ صفات حـمیده است ای خواهری که هر که تو را دید با حسین گفـتا خـدا دوباره حـسین آفـریده است در رتبه، دختری چو تو مادر نزاده است در مهر، مادری چو تو عالم ندیده است صبر تو را و نُطق تو را جز ز مرتضی نه دیده دیدهای و نه گوشی شنیده است بر آسـتانهات، عـظمت میبرد سجـود اینجـا قـدِ بـلـند شهـامـت خـمـیده است ارکان کعبه در حرمت بوسه میزنند بر چار رکن آن که جهاد و عقیده است منّت خـدای را که در این لـیـلۀ سعـید ما را محبت تو به اینجا کـشـیده است ما را که هـیـچ مـایـه نـداریـم غـیر آه شمع شب ولادت تو اشک دیـده است عـیـدی بـبـخـش تـذکـرۀ کـربـلا به ما ای دختر علی که عطایت عدیده است گر مـورد قـبـول تو افـتـد به درگهـت اهـدائی «مؤید» ما این قـصیـده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تو را خبر بُوَد امشب چه دلپذیر شبی است؟ بلی بلی؛ شب میلاد دخت دخت نبی است مه جمادی الاولی و پنجمین شب و روز چه ماه مهر فروزی! چه روزی و چه شبی است! رسـیـده مـولـد بـانـوی آسـمان و زمـیـن چه مهر پرده نشینی! چه ماه مُحتجبی است! چه بانـویی! که عـقـیـله میان هاشـمـیان لقب گرفت و سزاوار این چنین لقبی است ز بس به خاطر او شد روا حوائج خلق به هر که مینگرم، فکر حاجت و طلبی است اگر خدای تو را خوانده زین اب، زینب! دگر که باخبر از آن مقام «زین ابی» است؟ چه خوش سروده! هر آن کس که بوده امّا حیف! ندانم آن که چه کس شاعر است و از چه لبی است: «هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبی است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
خدای من! صدف بحر نور، گوهر زاد ادب کنید که دخـت رسول، دختر زاد چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد برای حـیـدر کـرار، بـاز، حـیـدر زاد به جلوۀ حسنـینش خجسته خواهر زاد یـقـین کـنـیـد که امالحـسـیـن دیگر زاد سلام باد بر این خواهر و به خواهریاش خـدای داده مــقـام حـسـیـنپـروریاش محـمدند و عـلی هر دو محو دیـدارش نـشان بـوسۀ زهـرا به مـاه رخـسارش هـزار مـریم و هـاجـر شده گرفـتارش شرف گرفته شرافـت به ظل دیوارش عفاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش فقط به روی حسین است؛ چشم بیدارش برات عفو خدا ریخته است در قدمش یـقـین کـنـید بود قلب فـاطـمه حـرمش چـه دخـتـری که جـلال پـیـامـبـر دارد ز خـردسـالی خـود صـولت پـدر دارد فـرشتهایست ولی صورت بشر دارد نه! بلکه طینتی از حور، خوبتر دارد بـه سـیــدالـشــهــدا الـفــتـی دگـر دارد از آن جمال، محال است چشم بردارد فقـط نه محو جـمـالش نبی شده امشب حسینِ فـاطـمـه هم زیـنـبی شده امشب حجاب فاطمه از چادرش نمودار است ز کودکی به علی مثل مادرش یار است مـقـام امابــیـهـایـیاش ســزاوار اسـت چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است حسین از وی و وی از حسین، سرشار است نـمـاز نـافـلهاش را خدا خـریدار است زهـی نـمـاز شـب آن حـقـیـقـت زهـرا که سـیـدالـشـهـدا گـفـت الـتـمـاس دعـا در آسـمـان عـلـی اخـتـری چـنـین باید ز کـوثـر نـبـوی کـوثـری چـنـیـن باید کـنار خـون خـدا خـواهـری چنین باید به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید به بـانـوان جـهـان رهـبری چـنین باید به حق که فاطمه را، دختری چنین باید نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد کنار مقـتل خون بر امام خود جان داد تو کیستی که علیگونه رهبری کردی؟ به صبر و همت و ایثار، مادری کردی سلام بر تو که خون را پیمبری کردی تو با خطابهات اعجاز حـیدری کردی تـو با امـام شـهـیـدان بـرابـری کـردی تو مثـل فـاطـمه اسـلامپـروری کردی حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی عـلی زبـان خـدا باشد و صداش تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بـاغ را ای لالـههـا تـزئـین کنید با شـقـایقهای خود رنگـین کنید بـاغ را آذیـن بـبـنـدیـد از بـلـور بانـوی گل میرسد در باغ نـور باغ را ای باغبان! گـل پوش کن گوش شو، سرتا به پا و گوش کن این نوید از عرش اعلا میرسد دخـتـر کـبـرای زهـرا مـیرسـد نغمۀ عشق و محبّت بر لب است ذکر خاص و عام زینب زینب است این گل زهراصفت با زیب و زین آمــده پــیــونـد بـنـدد با حـسـیـن در ولادت گر دلش خونرنگ بود بـهـر دیـدار گُـلـش دلـتـنگ بـود در دلـش گـنجـینۀ اسـرار داشت با حسینش یک جهان گفتار داشت آفـتاب و مـاه زهـرا دیدنی است وصف این دیدار بس بشنیدنی است هر دو نـوری کـبـریایی داشـتند رازهـــایی کــربـلایـی داشـتـنـد نـاگـهـان از جـانـب ربّ جـلـیـل گشت نـازل بر پـیـمـبر جـبرئیل داشت با تبریک پیغـامی ز رب گفت این گل زینب است و زِینِ اب او بُـوَد یـاس بــهــار فــاطــمــه او بُــوَد آئــیــنــهدار فـــاطــمــه او به راه حـق بـُوَد صبـرآفـرین از خـدا بر سـعی او صـدآفـرین در حریمش صبر دارد اعتکاف میچکد از دامنش عطر عـفاف آمـده تـا صـبــر را مـعـنــا کـنـد خـیــمـۀ ایــثــار را بــرپــا کـنـد زینب آمد عـشـق را سامان دهد زیـنب آمـد درد را درمـان دهـد زیـنـب آمـد لالـۀ صـحـرا شـود وارث صـبــر دل زهــرا شــود گر به زهرا نیست هـمـتای دگر زیـنـب او هـسـت زهـرای دگـر نامی از عشق و وفا برلب نبود گر «وفایی» خلقت زینب نبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بهـتـرین خـواهـر دنـیـا زینب زهـره حـضرت زهـرا زینب جـبـل الـصـبـر و معـلا زینب هـمـه خـاکـنـد و مـطـلا زینب قــبـلـه قــبـلـهنــمـاهـا زیـنـب! زده امشب به سرم شور نجف پای من واشده در طور نجف منـم و مـسـتـی انـگـور نجـف مات کرده همه را نـور نجف نـور بـخـشـیده نجف را زینب شب یـلـدای عـلی گشت سحر کـوثـر آورده بـه دنـیـا کـوثـر حق مـبـارک بکـنـد پیـغـمـبر! رحمت خانه که باشد؟ دخـتر! رحـمـت خـانـه مــولا زیـنـب عـشـق تا روز ابـد حـیـرانـش عـقـل آشـفـتـه و سـرگـردانش صبر زانـو زده بر عـنـوانـش کـشـتـی کـربــبــلا سـکــانـش نیست دسـت کـسی الا زینب! مردتر از همه در وقت جدال کعبه حلم و حیا، نـفـس کـمال پی توصیف مقـامش همه لال زینبی کیست؟! خـدای متعال! جـبـل الـصـبـر خـدا یا زینب! مانده در حسرت رویش خورشید سـخـنـش آیـۀ قــرآن مـجــیــد پـدری زینت ایـنـگـونـه نـدیـد آنکه زد بـر دهـن شـوم یـزیـد مـانـدهام بـود عـلـی یـا زینب! دامنی قرص قمرپرور داشت از رقیه چه کسی بهتر داشت؟! این سه ساله شرفی دیگر داشت! پـرچـم آل عـلـی را بـرداشت! پـس رقـیـه شـده حـالا زیـنـب گـرچه او صـابـره عـالـم بـود تـکــیـه مـحـکـم آقــا هـم بـود قـدش از داغ بـرادر خـم بـود محـرم شاه چه بی محـرم بود بی بـرادر شـد و تـنـهـا زینب روز و شب یاد بیابان میکرد گریه بر آن تن عریان میکرد گله از خـار مـغـیـلان میکرد یـاد ویـرانـه فــراوان میکـرد ای فلک! قـهـر شدی با زینب ای فــلـک داغ بـــرادر دیــدم شمر را دست به خـنجـر دیدم کـوچـه بــازار مـکــرر دیــدم مـن از اینها غـم بـدتـر دیـدم شـد تـمـاشـا به گـذرهـا زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
آنکه راهـش راه و رسـم داور است بیگمان شوقِ وصالش بر سر است سـالـکِ سـیـر و سـلـوک ِکـوی یـار در حـقـیـقـت سالکِ پـیـغـمـبر است سـر بـه فــرمــانِ ولایـت مـینــهــد آنکه گـویـد خـاکِ پـای حـیـدر است هـر بــرائـت از مـســیـرِ دشـمـنــان هــمصـدای آیــههــای کـوثــر اسـت یــارِ ســاداتِ جـــوانـــانِ بــهــشـت شـیـعـه و دلـدادۀ یک خـواهـر است هـمچـو زینب باش، در بـندِ حـسـین بـا عـقـیـلـه، بـنـدگـی زیـبـاتـر است کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین عـاشـق و مـعـشـوق شـیـدایـی شدند هـر دو هـم آغـوشِ هـمـتـایـی شـدند از ازل در انــتــظـــارِ یــکـــدِگـــر ای عجب در عـشـق، رؤیـایی شدند بـیقــرار از دیـربـاز، آمـد وصــال در سکوتی محض، غـوغـایی شدند چــشــمهــا غــرقِ نــگــاهِ یـکـدِگــر هـر دوتـا، تـفـسـیـرِ یـکـتـایـی شدند اشــکهــا تــبـدیـل بـر لـبـخـنـد شـد بــانـیِ لـبـخــنـدِ زهــرایــی شــدنــد زیـنـتِ بـــابـــا کــه آمــد در حـــرم خـانـدانِ وحــی، مــولایــی شــدنــد کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین هـر نـگـاهـش از نـبـی دل مـیبـرد از عـلـی صـدهـا خـصـائـل میبـرد از بـزرگی، هـمچـنـان مادر بزرگ دل ز جـدّش، زان شـمـایـل میبـرد ارث از زهـرای اطهر، در سرشت بـا هــزار و یـک فـضـائـل مـیبـرد این همان بانـوست، کز طـوفانِ غـم نـاقـه را مـنـزل بـه مـنـزل مـیبـرد نـاخـدای دین پس از خـونِ خـداست کـشـتـیِ دیـن را به سـاحـل مـیبـرد حـجـتِ حق را بـرون از اضطـرار بِـیـنِ زنـجــیـر و ســلاسـل مـیبـرد کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین کیست زینب، آنکه خلقت را مَطاف پـنـج تن، گِردِ وجـودش در طـواف کاف، ها، یا، عین، صاد، آئینهایست از وجودش، یک به یک در اعتراف مــریـمِ کـرب و بـلا نـه، فــاطــمــه رفـته در گـودالِ خـون، زیرِ غلاف شـاهـدِ تـشـتِ سَـر و تـشـتِ جـگــر ناظرِ جـسـمی پُر از زخم و شکاف با وجـودِ سـنـگبـارانهـای سـخـت پـاسـدارِ عـصـمت و دین و عـفـاف یـکتـنـه حـق را حـمـایـتـگـر، ولی بـِـینِ انـبـوهِ مـصـائـب، در مـصاف کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین از حـرم تـا قـتـلـگـه، مـیـدانِ اوست دیـدۀ سـلـطـانِ دیـن، گـریـانِ اوست پــاســدارِ قـافـلـه، بـعـد از حـســیـن چـشـمهـای دشمنان، حـیـرانِ اوست نــاطــقِ قــرآن بـه روی نــیــزههــا پـاره پـاره بر زمـیـن، قـرآنِ اوست کوفه شد با خـطـبـهاش کـرب و بلا حــیــدرِ کــرار پـشـتــیــبـانِ اوسـت شــام امــا تــاقــتــش را تــاق کــرد شـاهـدم بــارانـیِ چـشــمــانِ اوسـت قـاتـلـش بــزمِ شــراب و خــیــزران کـاخِ دشـمـن، لاجرم ویـرانِ اوست کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسـین شـرحِ غـم، آمـوزگارش زینب است دفـتـرِ غـم، اعـتـبـارش زیـنب است هر که داند قدرِ غیرت، زینبی است غـیـرتِ دیـنی، مـدارش زینب است هـر چـه در عــالـم خـدایــی دارد و روضه هم، پرودگارش زینب است آگه از اسـرار مـقـتـل، قـلـبِ اوست جنگِ تبـیین ذوالفقارش زینب است صبـر و حـلـم از او به حـیرت آمده صبر هم، صبر و قرارش زینب است روزِ عــالَـم، تـیـره تـا صـبـحِ فـرج صبـح، نـام مسـتعـارش زینب است کیست این ممسوسِ فی ذاتُ الحسین زیـنـب کـبـراسـت، مـرآتُ الـحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
مـؤلـف کـتـاب می سـبـو و سـاغـر آمده مـلـیـکـۀ مـلائکه به صبـح محـشـر آمده خـدایـگـان دلـبـری به عـشـق دلـبر آمده عجـیب اینکه زینت جـمـال حـیـدر آمده هی العـلی هی العـلا هی العـلی مرتضا دو چشم بستهاش ببین به سمت باده باز شد گـشـوده بر ملائکـه بسـیط بسط راز شد به نام نامیاش غزل نسـیم سرفـراز شد که چشمهای بستهاش چسان زمینهساز شد که زینب است بانـوی اشارههای کـربلا تجلّی جلای حق به نام زینب است و هو شرب مدام نشئه از کلام زینب است و هو وصف صفات مرتضی مرام زینب است و هو لطف و عطای کبریا ز جام زینب است و هو از این جهت عیان شده از او علی و کبریا عطش کجاست تا شود تشنۀ تشنهکام او عطش کجاست تا زند لب به شراب جام او عطش کجاست تا شود بنده لطف عام او عـطش کجاست تا شود خـادمۀ مـرام او که اوست از دم ازل عدیل وصف هل اتی پس از غروب مادر او غرور اهل خانه شد عصای دست مرتضی ز کینۀ زمانه شد به جرعههای آب او جواب هر بهانه شد برای بحر غصهها به خانه او خزانه شد نموده سینه را سپر به سوی نـشتر جـفا فزت و رب تهدمت سوخت ز غصۀ پدر فرق سر شکسته را سوخت ز نالۀ جگر همان زمان اشاره شد همانکه دید پشت در که سوز سینه میزند به جان او همی شرر زینب و داغ مـرتضی زمیـنهساز نیـنوا چه خواهریست مـادر کـریـمزادۀ کـرم چه خواهریست خواهر رحیمزادۀ حرم چه خواهریست خواهر غریبزادۀ نعم چه خواهریست خواهر حسن میان بحر غم شنید او کیـومـک ز کام خشک مجـتبی نـوح سـفـیـنۀ بـلا یـونـس عـرش آبــرو ساحل عرش منزلت ندیده دیده همچو او که در مسیر شام از خونجگر کند وضو به نیزه دید اسم حق اسیر عشق حق و هو خطابهخوان؛ رأیت ما رأیت ما رأیت ما زینت مرتضیست او عصمت زهرةالشرف زینب فاطمه است او عزّت شحنة النجف زینب مجتبیست او رحمت عشق در صدف زینب شاه کربلا به بزم عشق شد هدف که کنت کنزا را کند به شهر شام برملا ندیـده مـردآفـرین خـالق خلـقت اینچـنین ندیده عشق همچو او به پاکبازی از یقین ندیده تیغ همچو او صراط عاشق آفرین ندیده اشک دیدهای که اوست دُرّ خوشهچین به طوف طرهاش ملک سپرده دست التجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
دست در عـالـم ایـجـاد تو داری زینب خبر از مبداء و میعاد، تو داری زینب کـلـماتی که خـداونـد به قـرآن فـرمـود آن معـانی همه را یاد، تو داری زینب چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی خوبتر از همه استاد، تو داری زینب طینتی فاطمهپرور چو حسین است تو را هـمّـتی عاطـفـهبـنـیـاد، تو داری زینب چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب همه اجـداد تو آقای دو عـالـم هـسـتـنـد ارث آقــایـی اجـداد، تـو داری زیـنـب پُر شد از عطر تو امشب همه عالم گویا بـاغ گـل در گـذر بـاد، تو داری زینب چون گل صبح که شبنم چکد از هر برگش خـنده در گـریۀ میلاد، تو داری زینب گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین که به او اُنـس خداداد، تو داری زینب پنج معصوم به میـلاد تو حاضر بودند اینچـنین لیـلۀ مـیـلاد، تو داری زینب ای وفـادارتـرین خـواهـر عـاشـورایی مـکـتب زنـده و آزاد، تـو داری زینب علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب سخـن عـالـمـۀ غـیر مـعـلّم شـرفیست که ز فـرمـودۀ سجّـاد، تو داری زینب ز عبادات چنانی که خدا خواسته است برتـری بر همه عـبّاد، تو داری زینب شام تسخیر تو شد، ای مه ویرانهنشین! تـا ابــد دولـتِ آبــاد، تـو داری زیـنـب در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت، اینهمه فریاد، تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارتگرِ شام خطبه چون خطبۀ سجّاد، تو داری زینب راز خود را به تو بسپرد چو دانست حسین دل سـرکـوبـی بـیـداد، تـو داری زینب از درا زنگ شتـرها ز نهـیب تو فـتاد که به کف رشتۀ اجساد، تو داری زینب ذرّهای کـاش بـبخـشـند «مؤید» را هم ز جلالی که به میعـاد، تو داری زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
گمان کن که با کعبه همسایهای پی حـفـظ چـنـدین هـزار آیـهای و حـتی اگر غـرق سـرمـایهای بدان بیعلی پست و بیمـایهای خود کعبه هم میرود صبح و شام به دیـدار حـیـدر عـلـیـه الـسلام علی نزد حق است و حق با علیست مـسیـر الی الله تـنـهـا عـلـیست مپرس از چه ذکر لب ما علیست عبادت همین گـفتن یا عـلیست خـدا خـوانـدنش کفر باشد یقـین هم او که بُوَد صاحب مُلک و دین همیـشه خـدا بود هـمصحـبـتـش به محراب خم شد فقـط قـامتش خـدا نـیـز در پـاسـخ طـاعـتـش به او دخـتـری داد شد زیـنـتـش ندیـده فـلک ایـنچـنـین دخـتـری که بر خلـق عـالم کـند سروری از افـلاک تا خـاک پـرواز کرد بـرای بـرادر کــمـی نــاز کـرد در آغوش او چـشم را باز کرد سپس پردهبرداری از راز کرد چنین گفت چشمش به ماه منـیر امیـری حـسـیـنٌ و نـعـم الامـیر نـگـاهــش دوای تـب پـنــج تـن حـضورش چـراغ شب پـنج تن چه بنـویـسـم از کـوکب پنج تن شـده قــبــلـهام زیـنـب پـنـج تـن به طـغـیان کـشانـده جـنون مرا بـه پـایش بـریـزیـد خــون مـرا چه خوب است امشب خدا خواستن طـلا نـه دل مــبـتـلا خـواسـتـن هر آنچه که خوب است را خواستن خلاصه فـقـط کـربـلا خـواستـن تـمام سـحـر ذکـر یـا رب بـگـو همه حـاجـتت را به زینب بگـو چنان مادرش عالمه زینب است به بیت علی قـائـمه زینب است به غمهای او خاتمه زینب است پس از فاطمه، فاطمه زینب است زمــان دعـــا نــوحــه دم دادهام خـدا را بـه زیـنـب قـسـم دادهام چو با او کسی همنشین میشود یکـی از بـزرگـان دین میشـود یکـی مـثـل اُمُّ الـبـنـیـن میشـود که روزی قـمـر آفـرین میشود به اُمُّ البنین مرحمت کرده است ابالفضل را تـربیت کـرده است ابـاالفـضل حـالا هـوادار اوست اباالفـضـل مـاه شب تـار اوست ابالفضل امروز عـلمدار اوست و کار دفاع از حرم کار اوست خـوشـا آنکه او انـتـخـابش کـند فـدایـی زیـنـب خــطـابـش کـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تو کیستی؟ که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تـویـی جـگــرگــوشــهٔ آل کــســا به درک تـو عـقـلِ رسـا، نـارسـا چـشـم عـلـی مـحـو تـمـاشـای تـو بـه جــای پـای فـاطـمـه پـای تـو تـو بـودهای سـنـگ صـبـور همه تو بُـردهای فـیـض حـضور هـمه دفـاع تو، صبـر تو، احـسـاس تو حـسـین تو، حـسن تو، عـباس تو روی تــو حــســرتِ دل آفــتــاب موی تو شب ندیده حتّی به خواب خاک رهت به عـرش پهـلـو زده پـیـش قــدِ تــو ســرو زانـــو زده مــدرســهٔ تــو دامــن فـــاطــمــه مــعــلـّـمــی نــدیــده و عــالــمــه صـدای تـو دل از عـلـی میبـرد نـاز تـو را فـاطـمـه هـم میخـرد فـاطـمه فـخـر مـصطـفی بر همه از تو ولـی، فـخـرکـنـان فـاطـمـه نیست فـلک به قـدر، هم پـایـهات نـدیـده هـمـسـایــهٔ تــو ســایــهات عـــمـــۀ ســاداتــی و زیــنِ اَبــی عـقــیـلــهٔ هــاشـمـیــان زیـنــبــی لبت «یکی گـوی» دو تـا نگـفـته هـر چه شـنـیـده جـز خدا نگـفـته ولادتـت ولادت گــــریـــه بــــود گـریـهٔ تـو شــهــادت گـریـه بـود ای تو، به هر غـمی امـید حـسین کـشـتـهٔ عـشـقـی و شـهـید حـسین تو روح صـوم و مـعـنی صلاتی تـو ســاحـل ســفـیــنــۀ نــجــاتـی نـام شـمــا هـر دو بـه دنـبـال هـم آیــنــهٔ هــمــیــد و تــمــثــال هــم معنی اگر ز خالق و رب یکیست نام حـسـین و نام زیـنب یکیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
باز چشمم به دری مانده ز خواب افتاده دلم از فرط جنون در تب و تاب افتاده باز هم ذکر لب فاطمه یارب شده است بـنـویـسـیـد بــیــایـنـد مـســافــرتــرهــا مـستها، دلـشـدهها، از همه جابرترها از دل عرش خـدا، دلبر و دلـدار رسید چقدر عـاطـفه گـنجانده خدا در خواهر چه میآید بـغـل واژۀ مـحـشـر خـواهر مرتضی فخر به او کرده، به خود مینازد ناز از حضرت زینب بود و کشته حسین دست انداخته دور و بر انگشتِ حسین مثل یک روح مـیان دو بـدن میمـانند ز وقارش شده پـای هـمۀ عـالـم سُست شده از نور وجودش، دو سه خورشید درست پر جبریل امین هست، ولی راحت نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
در لقـب، پیـشـتر از زینت مـولا بودن مفـتخـر بود به صدیـقـۀ صغـری بودن چون نبی، چله گرفتهست علی هم به نظر تـا قـدم رنـجـه کـنـد اُمِّ ابـیـهــای دگــر بـایـد آئـیــنــۀ اُمُّ الـنـجــبـا گـفـت بـه او زیـنـت پـنـج تـن آل عـبـا گـفـت بـه او از همان روز که آمد دلش آرام نداشت شرح دلتنگیاش انگار سرانجام نداشت اشک میریخـت ولی در طلب دنـیا نه گریه میکرد، در آغـوش حسین اما نه مـردمِ دیـدۀ او مـیـل به اغـیـار نـداشت جز حسین بن علی با احدی کار نداشت از همان روز جهان دید که در شادی و غم جان او و پسر فاطمه وصل است به هم عشق بود آنچه که از خون خدا در رگ داشت عشق آنگونه که در عقد، دوتا شرط گذاشت اینکه هر روز به دیدار حسینـش برود در سفـر نیز پی نـور دو عـیـنش برود سفر؛ آری سفر، افـسوس سفر؛ آه سفر داشت در هر قدمش غُصۀ جانکاه سفر پس به میدان بلا او دل و جانش را بُرد ذوالفقار دو دمش را ( پسرانش را) بُرد آســمــان تـا افــق دیــدۀ او پُــل مـیزد نـور بر چـادر او دسـت تـوسـل میزد بست چون مشتِ گره کرده، پَر معجر را عـاقـبت دیـد جـهـان، فـاطـمۀ دیگر را کیست لایق که نهد زیر قدومش سر را چرخ برخواست که تا زین بکند اختر را او پـسنـدیـد ولی شـأنی از این بهتر را زد قدم زانوی عـباس و عـلی اکـبر را مَلَک وحی ندا داد که: غَـضّوا ابـصار دختر فاطمه بر مرکب خود گشت سوار در مثل، آیـنـۀ فـاطـمـه در حال عـبور دشت محشر شده و مرکب او ناقۀ نور با جلال و جـبروتی که خدا داند و بس بست بر غـرق تحـیـّرشدگان راه نفـس دخـتـر فــاطــمـه یـا اُمّ ابــیـهــای دگـر چه بنـامیم تو را کـوثر بعد از کـوثـر؟ حُجب شاعر شد و در مدح تو برداشت قلم تو خـداونـد حـیـایـی بـه خـداونـد قـسـم دشـت با آنهـمه انـدوه تـمـاشـایی بـود آنچه میدید فقـط چشم تو، زیـبایی بود اصلاً این دشت پریشان تو بود از اول کـربـلا عـرصۀ جـولان تو بود از اوّل لکّـۀ نـنـگ به پـیـراهـن تـاریـخ شـدنـد دشمنان تو اسـیـرت شده، تـوبـیخ شدند آنچـه گـفـتـند و شـنـیـدیم نیـامد سـر تو دست دشمن نرسیده نخی از معجـر تو کوفه تا شام به هجده سرِ بر نیزه قـسم از سـر دوش تو یکـبـار نـیـفـتـاد عـلـم از سر مقـنعـه، گردی بتکانی کافیست تیغ و شمشیر چرا؟ خطبه بخوانی کافیست ظاهرت زینب کـبری شده باطن حیدر وقت آن است عـلی جلوه کند بر منـبر نکن ابراز غـضب را، نـمیارزد کوفه خـم به ابـروت بـیاور که بلـرزد کـوفه اسکتوا؛ زنگ شترها همه خوابید، بخوان مسجد از لحن تو یکمرتبه لرزید بخوان تیغ برداشتهای، ضربۀ نطقت کاریست واژه در واژه علی در سخنانت جاریست گرم هوهو شده این تیغ که میچرخد مست شعر، دیوانۀ توصیف تو شد، وزن شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بسکه بر «ألله» با قدرت توکل میکند پیش پایش کوه احساس تزلـزل میکند مـاه کـنـج چادرش آرام میگـیـرد پـناه بر لبش لبخندی از دلدادگی گل میکند رونـمـایی کـرده از نـام دلارایَـش پدر میرسد هر کس به توصیفش تأمل میکند زینب است و لحظهٔ تفسیر ایثارش مدام «عقل» کم میآورد؛ فکرِ تکامل میکند «صبر» پای مکتبش حاضر شدهست و باز هم پیش از وارد شدن قدری تعلـل میکند دختر کـعـبه قـنوتش فـرق دارد با همه دستهـایش را برای بنـدگی پُل میکند حضرت أم البنین بعد از خدا و فاطمه در تـمـام کـارهـا بر او تـوسـل میکـند وای بر آنکه به او دل داده اما سالهاست در فـداییاش شدن دارد تغـافـل میکند خواندمش أمّ المصائب! در کنار این لقب معنیِ غـم! غصه و مـاتم تـنزّل میکند این دل بیچاره یک عمر است حسّ غربتِ دوری از صحن و سرایش را تحمل میکند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
سحر است و دمیده دولت عشق نوبتی باشد است نوبت عشق کـوه میلـرزد از اُبُهَت عشق مینویسم به نام حضرت عشق ما هـمه عـاشـقـیم و شـیدائـیم همه مجـنـون عـشـق لـیلائـیم عرش خوشبو شده است با کرمت میچکد عطر مریم از قدمت قُـدسـیان مات ذات محـترمت عـرشـیـانـند خـادم و حـشمت آمــده ســورۀ وفــا،" زیـنب" الـسـلام ای عـقـیـلـه یا زیـنب بال جـبریل بالِش سر تـوست کوچه باغ بهشت معبر توست ظلمت شب نخی ز معجر توست شـاه کرب وبلا برادر توست ما همه نـوکـر حـسـیـن توأیـم تا قـیامـت به زیر دِین تـوأیـم نـوکـری تـو کــار نــوکـرهـا ای هـمـه اعــتـبـار نـوکـرهـا مــایـۀ افــتــخــار نــوکــرهـا حــرمِ تــو قـــرارِ نــوکــرهـا شـرزه شـیـرانِ دشت ایـرانیم دشـمـنـت را ز شام میرانـیم ما همه ریزهخوار خوانِ حرم لالــۀ ســرخ بـوسـتــان حـرم تـنــمـان فـرشِ آسـتـان حــرم لـقـبِ مـا:" مـدافـعــان حـرم" از عـدوی تو کشته میسازیم و از این کشته پُشته میسازیم مــقـتـدای نـمــاز مـن زیـنـب خـواهـر شـاه بـیکـفـن زینب فاطمه، حیدر و حسن، زینب یکتـنـه کـلِّ پـنـج تـن زیـنب تـو صـدای رســای قــرآنــی تــو تــجــلـّی روحِ ایــمــانـی ای کـران تـا کــرانـۀ کــوثـر آیـــۀ دخـــتـــرانــۀ کـــوثـــر غـــزل عــاشـقــانــۀ کــوثــر روشـنـی بخـش خـانـۀ کـوثـر پای مادر چـقدر غم خـوردی مثـل یـاس مـدیـنـه پـژمـردی نقـشهای شوم، روزگار کشید ناگهـان ابـر تـیـرهگـون بارید بـاد پــائـیـزی مـدیـنــه وزیـد دست ظلمت ستارهای را چید کاش میشد همیشه مدح سرود ختم شعرم شروع روضه نبود رُخ آئـیــنــه تـا مُــکــَـدَّر شـد روزگارِ خوش عـلی سـر شد حرف مسمار و آتش و در شد پیـش چـشم تو یـاس پرپر شد کهکـشان سوخـت تا دمِ خـانه آتــش افــتــاد روی پــروانــه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
امشب از عرشِ خدا بانگِ سعادت آمد نـورِ چـشـمانِ عـلی، کـوهِ صلابت آمد زینبِ حـضرتِ زهـراست بدانـید فقـط جهـتِ بنـدگی و صـبـر و رشـادت آمد زینتِ عـالـم بـالاست عجب نیست اگر فُطرُس امشب جهت عرض ارادت آمد خواهرِ حضرتِ ارباب، حسین بن علی یکه تـازِ شـرف و شـور و شهـامت آمد شاهد ظلم به هفتاد و دو خورشیدِ دلیر راوی عـرصـۀ ایـثـار و شـهـادت آمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای روشـنی دیـده حـیـدر خـوش آمدی آئـیـنــۀ نـجـابت مـادر خــوش آمــدی ای آن کسی که شـهـرت نـام بـلـنـد تو از عرش رفته است فراتر؛ خوش آمدی از اشک شوق پُر شده چشمان مجتبی ای روشنای چـشم برادر خوش آمدی دروازههای کوفه به دست تو فـتح شد یاد آور حـمـاسۀ خـیـبـر خـوش آمدی محـشر به نـام نـامیات آغـاز میشود ای زیر و رو کنندۀ محشر خوش آمدی امشب شب دف است، شب جام و باده است از خاک پات، بوسه گرفتهست کهکشان سجده کنند بر تو شب و روز عرشیان از شوکت مقام تو این بس که بیوضو نـام تو را حـسـیـن نـیـاورد بـر زبـان عالم حریف جوش و خروشت نمیشود آن لحظهای که پای حسین است در میان ای دستهای تو پل مابِین عرش و فرش پیـونـد دادهای تو زمـین را به آسـمان مـحـو عـلـیِّ اکـبـرِ اربــاب مـیشـوی از بس که او شبیه عـلی میدهـد اذان ذکـر عــلـی الـدوام تـمــام مـلائـکــه! عـالـم فـدای قـلب صبوری که داشتی خورشید و ماه خیرۀ نوری که داشتی ابن زیاد وقـت ورودت به کـاخ کـفـر عاجز شد از شکوه و غروری که داشتی دنیا ندیـده است به خود در تمام عـمر مـثـل بـرادران غـیــوری کـه داشـتـی صدها هزار حضرت موسی گذشتهاند از جای جای وادی طوری که داشتی خورشیدِ بیغروبِ شب و روز کربلا! ای سـرو پـاکـبـاز که غـرق عـنـایـتی دست مـرا بگـیـر که دریـای رحـمتی از درک جایگاه تو این خلق عاجزاند مثل عـلی و فـاطـمـه اعـجـاز خـلـقتی در وقت خطبه خواندن تو کل کائنات گفتند یکصدا: چه وقاری! چه شوکتی یکجـا گـنـاههای زبـان پـاک میشود وقتی که نقـل میکـند از تو فـضیلـتی جز اینکه خـاک پـای تو بـاشیـم تا ابد در زنـدگی خـویـش نـداریـم حـاجـتـی ای آبروی روی علی، ای خدای صبر هـدیـه بـده بـه خـانـۀ قـلـبـم بـهــار را آرام کــن دوبـــاره دل بــی قـــرار را زینب تو کیستی که به وقت نماز خویش وا داشـتـی ســتـایـش پــروردگــار را آن خطبههای حـیدریات، بعد سالها زنــده نـمـود خــاطــرۀ ذوالـفــقـار را وقـتـی که خـلـق کرد خـدا کـائنات را دسـت تو داد گـردش این روزگـار را هر طور میشود دل ما را درست کن مـا دادهایـم دسـت خـودت اخـتـیـار را جز تو کسی لیاقت زینب شدن نداشت امشب بـسـاط نـوکـری ما فراهم است بانو! فقط زیارت کرب و بلا کم است شکر خدا که سـایۀ پـر مِـهـر چادرت روی سـر تـمـامـیِ ذرات عـالـم است با اسم تو زمین و زمان زیر و رو شود پس نام نامی تو همان اسم اعظم است ای کوه صبر! ای که جهان زیر بال توست از تو مدد گرفته اگر کوه محکم است ما را بخـر، نـگـاه به اعـمال ما مکـن اینجا که آمدیم بـد و خوب درهم است صـدها هـزار آسـیـه شاگـرد مکـتـبت خوشبخت آن دلی که گرفتار زینب است عـالم به زیر دِین عـلمدار زینب است هر کس که حیدری ست بدهکار فاطمه ست هرکس حسینی است بدهکار زینب است امروز اگر که نامی از اسلام مانده است مدیون جان فشانی و ایثار زینب است از پـادشاههای دو عـالم غـنیتـر است آن سائـلی که خادم دربار زینب است عـباس، مـاهِ بیبـدلِ خـیـمههـاست که از روی نیـزه نیز نگهدار زینب است امشب شب دف است، شب جام و باده است
: امتیاز
|







_1761328908.jpg)
















